هیچ درختی

به جرمِ یک پاییز، از ریشه‌های خود دل نمی‌کند.

هیچ رودی

با دیدنِ چند سنگ، از آرزوی دریا باز نمی‌گردد.

هیچ پرنده‌ای

پس از هزار طوفان، آسمان را از یاد نمی‌برد.

هیچ باغی

با مرگِ چند برگ، بهار را انکار نمی‌کند.

و هیچ خورشیدی

به خاطرِ شبی بلند، از طلوع پشیمان نمی‌شود.

اما آدمی...

گاهی

با یک زخمِ کوچک،

به تمامِ مهربانی‌های جهان بدگمان می‌شود؛

با یک شکست،

از همهٔ رؤیاهایش دست می‌کشد؛

و با یک پاییز،

گمان می‌کند بهار افسانه‌ای بیش نبوده است.

چه حیف...

که درختان، از بعضی آدم‌ها

به ایمان

نزدیک‌ترند.