نمی دانم چرا انسان ها بیشتر دوست دارند برای موضوعات مهمی که در زندگی شان با آن رو به رو هستند، با عدد صحبت کنند. به طور مثال گفته می شود فلان چیز، هفتاد خاصیت دارد که کشف شده است و هفتاد خاصیت آن نیز هنوز کشف نشده است! در حالی که خواصی که هنوز کشف نشده اند، چگونه می توان برشمرد؟

به هر حال از آن جایی که عدد هفت و مضارب آن از تقدس برخوردار هستند، من هم تصمیم گرفتم تا عوامل موفقیت را به هفت بخش تقسیم کنم. اما بر این باورم که «اصول» درست و کارآمد زندگی (برخلاف اهمیت و ارزش بسیار زیاد آنها) بسیار کم و انگشت شمار اند.

نوشتاری که می خوانید بیشتر براساس تجربه زندگی ام است تا تئوری. پس ممکن است چیزی که برای من کاربرد داشته و در درجه بالای اهمیت قرار گرفته است، برای شما در درجه های پایین تر یا بالاتر قرار گیرد. ولی در اصولی بودن و اهمیت آن تقریبا همه متفقیم.

۱ نخستین و مهم ترین اصل در موفقیت، که براساس تحقیقاتی که انجام داده ام، اساس و بنیان هر موفقیتی در زندگی است و عملا بدون آن دست یابی به موفقیت نه تنها امکان ندارد ،بلکه می تواند موفقیت های پیشین را نیز ازبین ببرد، …. است که بعدا عرض خواهم کرد.

۲ اما دومین عامل موفقیت، داشتن هدف های مشخص و نوشته شده است. این گفته بسیار درست و سنجیده است که: «اهداف نانوشته، آرزویی بیش نیستند.»

۳ سومین عامل موفقیت از دیدگاه من، توانایی تجسم و حس آن چیزهای زیبا و ارزشمندی است که از دست یابی به هدف نصیبمان می شود. یعنی توانایی خیال و رویای رسیدن به هدف. مغز انسان به گونه ای ساخته شده است که تنها به چیزهایی دست پیدا می کند که پیش از هر اقدامی بتواند داشتن یا دسترسی به آن و مزیت های دست یابی به آن را مزه مزه کند و لذت ببرد، یا رسیدن به هدف موجب شود فرد از فشار، درد و ناراحتی که در حال حاضر با آن دست به گریبان است، به نوعی رهایی یابد. وگرنه امکان هر اقدامی تقریبا غیرممکن است. به عبارت دیگر؛ «باید عاشق هدف خود باشی.» عشق به هدف یعنی سوخت و انگیزه ای که برای از میان برداشتن موانع و رسیدن به هدف به آن نیازمندیم. مشکل و ترس در زندگی واقعی، به باور من یعنی نداشتن عشق و علاقه به هدف. وگرنه عاشق در راه رسیدن به معشوق به تنها چیزی که نمی اندیشد، ترس و موانع است؛ چراکه نیروی عاشق بسیار قدرتمند است و نور آن دل، سنگین ترین تاریکی ها را که همان ترس و تردیدها ست، می شکافد.

۴ عامل چهارم از آن مواردی است که بیشتر انسان ها آن را ندیده می انگارند و همین سبب می شود تا به خواسته های خود نرسند. گاهی اوقات تنها همین عامل به تنهایی می تواند فرد را به هدفش برساند. این عمل چیزی نیست جز «پیگیری». پیگیری معجزه می کند و در بیشتر مواردی که افراد می دانند چه می خواهند و حتی برایش اقدام هم می کنند، نبود پیگیری و سماجت کافی، موجب می شود که در پایان خود را ناکام ببینند. تجربه نشان می دهد خانم ها و کودکان هر دو از گروه «انسان های پیگیر» هستند و این خود سبب می شود که مخالفت های همسر، پدر و مادر یا هر شخص دیگر به تدریج کم رنگ و کم اثر شود و در نهایت این دو گروه هستند که به خواسته های شان رسیده اند. داستان تیمور لنگ -سردار گورکانی- را یادآوری می کنم که پس از شکست سختی که در یکی از نبردهایش خورد، به خرابه ای پناه برد و در آن حالت زار و نزاری که داشت مورچه ای را دید که تلاش می کند تا دانه ای بزرگ تر از خود را از دیواری بالا ببرد و هربار که سقوط می کند، کارش را دوباره از سر می گیرد. آن قدر این کار را کرد که موفق شد و دانه را به بالای مانع برد. تیمور که شاهد این ماجرا بود، پند می گیرد که اگر مورچه با پیگیری و سماجت می تواند به خواسته خود برسد و تسلیم نمی شود، او هم با پیگیری و جدیت حتما موفق خواهد شد. تیمور آنقدر در کارهایش تلاش و پیگیری کرد که در زمانه خود به این خصلت معروف و شناخته شد و تاریخ از او به عنوان یکی از فاتحان بزرگ یاد می کند. به زندگی خودتان بنگرید. هر بار که موفق نشده اید، به احتمال زیاد به قدر کافی پیگیری نکرده اید. پیشنهاد می کنم در هر زمینه ای دست کم «پنج» بار پیگیری کنید. بیشتر انسان ها اصولا برای رسیدن به هدف خود اقدامی نمی کنند چه برسد به این که پیگیری کنند.

۵ «پاداش». ذهن بشر به گونه ای طراحی شده است که باید برای هر اقدام خود پاداشی مناسب بگیرد تا برای گام های بعدی انرژی آزاد کند. به ویژه در فعالیت هایی که نیازمند اقدام هستند و منجر به مهارت می شوند. در کار خود دقت کنید و ببینید چه مهارت هایی دارید؟ نواختن سازی را می دانید؟ ورزشکار هستید یا کاری را به خوبی و درستی انجام می دهید؟ اگر خوب بنگرید، می بینید که تمام آن را با تمرین و پیگیری به دست آورده اید، اما چیزی که سبب شده شما پیگیر و علاقمند بمانید، یا «پاداشی» بوده است که خودتان به خودتان داده اید یا «پاداشی» که دیگران به شما داده اند یا هر دو. بدون پاداش، عملا ادامه تمرین به خصوص تمرین هایی که نیازمند گذر از سختی هاست، ممکن نیست. به همین دلیل پیوسته برای هر کار ارزشمند و مثبتی که در جهت رسیدن به اهداف خود انجام می دهید «پاداش» در نظر بگیرید. این پاداش می تواند یک نوازش، یک تکه شکلات کوچک یا هر چیزی که به کام تان خوشمزه است و در ضمن به تندرستی تان ضرر نمی زند، باشد. به طور مثال فکر می کنید که دلفین ها یا شیرهای سیرک چگونه به این مراحل می رسند؟ آیا مدیران سیرک ها فرم استخدام به دریاها و بیشه ها می فرستند؟ خیر. اگر دلفینی از درون حلقه آتش می پرد، آموزش نخست آن این بوده است که در استخری که او بوده است، طنابی در کف استخر قرار می دهند، هر بار که او به صورت اتفاقی از روی طناب می گذرد (که عملا ناچار است) به او یک ماهی کوچک جایزه می دهند. حیوان به واسطه هوشی که دارد، متوجه رابطه عبور از روی طناب و دریافت «پاداش» می شود. بعد طناب را بالا می آورند و هر بار که دلفین از روی طناب (نه از زیر آن) می گذرد، ماهی جایزه می گیرد. در این زمان دلفین متوجه رابطه جدیدی می شود، «پاداش برای عبور از روی طناب».

در گام های بعدی طناب را روی سطح آب و سپس بالاتر از آن می آورند و در این زمان است که دلفین به رابطه پرش و عبور از روی طناب یا حلقه پی می برد. اگر هم توجه کرده باشید، هر بار که حیوان دست آموزی کاری در جهت خواست مربی و آموزشی که گرفته است انجام می دهد، بی درنگ مربی به او یک ماهی کوچک یا پاداشی می دهد. بدین وسیله وی نمی گذارد که رابطه پاداش و رفتار دلخواه از ذهن حیوان محو شود. کافی است که ما هم با ضمیر ناخودآگاه –موتور قدرتمندی که ما را به خواسته های مان می رساند– ارتباط برقرار کنیم و آن را در جهت رسیدن به هدف های مان آموزش دهیم.

ذهن ما صدها و هزاران بار هوشمندتر است و توانایی تفکر پیچیده را دارد و به همین دلیل است که کارهای بسیار دشوار را می تواند انجام دهد. به شرطی که پاداش مناسب را دریافت کند. حتی در آموزه های دینی و الهی به روشنی رابطه «پاداش» و «جزا» را می توان دید. بهشت؛ برای رفتارهای مورد تایید دین (صواب)، و جهنم؛ برای رفتارهایی که مورد تایید نیستند (گناه). حال که آفریدگار که خالق ماست بدین گونه با ما حرف می زند و آموزش می دهد، چرا این نکته کلیدی را در آموزش های خودمان انجام ندهیم؟

۶ «ارزیابی» نیز یکی از عوامل موفقیت در رسیدن به هدف و خواسته های مان می تواند باشد. کسانی که توانایی طراحی سیستم «بازخورد» را در کارهایی که به انجام می رسانند دارند، به سرعت به نکاتی کلیدی در کارشان دست می یابند؛ نکته هایی که موجب می شود، سرعت دست یابی افزایش و هزینه های آن کاهش یابد. همچنین از دقت عمل و راحتی بیشتر نیز برخوردار شوند. یکی از مزایای بزرگ سیستم ارزیابی این است که هرگونه شکستی بلافاصله می تواند تبدیل به موفقیت و آموزش شود.

یعنی بیاموزم که چه کرده ام که به اینجا رسیده ام؟ چه می کردم کارم راحت تر و آسان تر می شد؟ چگونه عمل کنم که هزینه ها کاهش یابد و دقت عملم بالا رود؟ تمام کسانی که کارها و مسیرهایی که رفته اند را بازنگری نمی کنند و نمی آموزند، اغلب مجبورند اشتباهات گذشته را تکرار کنند. در حالی که یک فرصت به نام «عمر» بیشتر ندارند. پیشنهاد می کنم با عمر کوتاه و ارزشمندتان از این شوخی ها نکنید و حتما از کارهای تان یادداشت بردارید و حتما آنها را مرور کنید و پیوسته این دو پرسش کلیدی را (حتی پس از موفقیت) از خود بپرسید: چه بهتر بود می گفتم؟ چه بهتر بود انجام می دادم؟

۷ «مشورت و آموزش». تجربیات نظری و تحقیق های علمی روشن ساخته اند که یکی از راه های ساده سازی رسیدن به هدف و موفقیت در زندگی شخصی و حرفه ای، داشتن «الگو»های مناسب است. ذهن بشر پس از دیدن الگو بهتر درک می کند که چه رفتارهایی را باید انجام دهد تا موفق تر شود. به همین دلیل است که آموزش های تئوری به خودی خود کم اثر و گاهی ناکارآمد هستند.

یعنی دانستن لزوما منجر به موفقیت نمی شود مگر اینکه به همراه اقدام و تجربه کردن باشد. در آن زمان است که مغز انسان به درستی درک می کند که منظور از «هدف» یا «موفقیت» چیست؟ به همین دلیل است که در تعریف «آموزش» گفته می شود، آموزشی موثر است که منجر به تغییر رفتار شود. رفتاری بهتر، موثرتر و کارآمدتر. امیدوار هستم که به کمک روش «آموزش شتابنده» محیطی فراهم کنیم تا افراد از آموزش، بیشتر لذت ببرند و بیشتر بیاموزند و آموزش را تبدیل به کاری پیوسته و به دور از هرگونه فشار و سختی کنیم.

***
در پایان ممکن است هنوز مورد نخست را به یاد داشته باشید و بپرسید: مهم ترین عامل موفقیت تکلیفش چه شد؟

برای پاسخگویی به آن، سوالی مطرح می کنم:

تمام این کارهای ارزشمند را که در نتیجه آنها یک فرد می تواند موفق تر، شادمان تر، موثرتر و راحت تر شود شما حاضرید برای چه کسی انجام دهید؟

پاسخ تان درست است.

«کسی که دوست اش دارید و برایش احترام قائل هستید».

تجربه ام نشان می دهد انسان هنگامی حاضر است رشد کند و موفق تر شود که خودش را دوست دارد و برای خودش ارزش و احترام قائل است.

نخستین و مهم ترین عامل موفقیت در هر زمینه ای این است که بتوانی، «خودت را دوست بداری و به خودت احترام بگذاری».

به همین دلیل هم هست که تاکید آموزه های «مکتب کمال» و شاگرد نخست آن (یعنی خودم) بر این است که انسان ها با خودشان آشتی کنند و خودشان را بیشتر دوست بدارند. چراکه تنها در این حالت است که ذهن فرد آماده می شود تا به خودش کمک کند و آن را توسعه بخشد و به همین دلیل است که محور اصلی آموزش و دوره های «مکتب کمال» براساس این شعار است:

«خودت را دوست بدار و کمک کن تا دیگران نیز خود را بیشتر دوست بدارند.»

در این مورد هم در مقاله ای جداگانه برای تان بیشتر خواهم نوشت و شرح خواهم داد چگونه افراد در حالی که می دانند، چه خوب است و چه بد است، اما آن نکات را نه تنها رعایت نمی کنند، بلکه در بیشتر مواقع رفتارشان با خودشان همانند رفتار با یک دشمن است تا یک دوست.

اگر از من بپرسید که: «تنها راه موفقیت و شادمانه زیستن چست؟» بدون اغراق به شما عرض خواهم کرد: «همه را فراموش کنید و کاری کنید که هر روز و هر لحظه بیشتر در آشتی با خود باشید و بیشتر خودتان را دوست داشته باشید و احترام بگذارید.»

فال تاروت

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

*