سرگذشت انسان در سه پرده!

گذر عمر ساعت زمان

پرده اول
در مرغزار ملودی ما جریان می یابد که در آن این جانور که انسان شد تلاش می‌کند. خود را از میمون های دیگر متمایز می‌سازد از روی کنجکاوی یا ناچاری! این اولین شکارچیان، چینندگان، زادگاه آفریقای خود را ترک کرده و راهی سفر می شوند.

آنگاه که فتح زمین به پایان میرسد، انسان ها زیاد میشوند، تفاوت هایی پیدا می‌کند. رنگ پوست تغییر پیدا می‌کند و تعداد زبان ها رو به افزایش است این بهار اجتماعاتی از مردم و آغاز به وجود آمدن قوم هاست.
به زودی آموزش آنها و جهانی شدن آغاز می شود، به این ترتیب خیلی زود موضوع وحدت نوع انسان مطرح می شود با حرکت از این سرمایه مشترک انسان ها زنجیره ای از انواع سبک زندگی سنت ها و رفتارها را می آفریند. چرا آنها خود را از زندگی وحشی متمایز می کند؟

تامین آنها را به متفاوت شدن وا می دارد چگونه محیط زیست گزینش خود را عملی می سازد؟

امروزه دانش به ما می‌گوید که تقسیم کردن جمعیت به انواع مختلف غیر ممکن است. موضوع نژاد انسان ها معنی مشخصی ندارد. هر یک از آحاد بشر همان ژن‌هایی را دارد که همسایه او. اما چرا پوست های سفید و سیاه وجود دارد؟ تفاوت واقعی آنها در چیست؟ این سوالات البته نتایج وخیمی دارد.

پرده دوم

انسان ها برمی خیزند. چشم های خود را به طرف آسمان دراز می کنند. ریشه هایشان را مورد سوال قرار می دهند. کوشش می‌کنند تصویری برای دنیایی که در آن سوی افق قرار دارد پیدا کنند، ۳۰ هزار سال قبل از  پیکاسو قلم مو زغال و رنگهای گیاهی به دست می‌گیرند و خیلی دور به اعمال غارها میروند تا اعتقادات و پندارهای خود را به رخ بکشد.

امروز تازه ما متوجه می شویم که نیاکان ما با چه مهارت اعجاز آمیزی آثار هنری به وجود آورده‌اند با چه پشتکاری به تزیین دیوارهای غار های خود در جستجوی ارتباط با ارواح بوده و سعی داشتند به آن سوی آینه بروند . در این فستیوال هنر و زیبایی است که معنای مقدس توسعه می‌یابد و طرح اولیه مذهب به وجود می آید. پندارهای ما در آنجا، در پنهانی مکانهای مقدسی که امروز سعی می‌کنیم با پوشش های پی در پی آنها را کشف کرده و مورد کاوش قرار دهیم ظاهر شده است چرا این حرکات بدون پاداش انجام گرفته است ؟ چرا این هنر در اعماق زمین ظاهر شده است؟ این گاوهای عجیب و این اسب هایی که با تراش سنگ مجسم شده‌اند چه خدایانی را نشان می دادند؟

پرده سوم

یک ایده دنیا را تغییر میدهد درچه روح شیطانی ده هزار سال قبل از میلاد به این ایده به وجود آمد انسان به جایی که به هوا و هوس فصل های چهارگانه تسلیم شود و کاری کمرشکن تعقیب حیوانات را دنبال کند می فهمد که می تواند به طبیعت فرمان دهد و جرات انجام این حرکت تازه را دارد، اولین بذر را می پاشد. اولین گوسفند را پرورش می دهد، این سرآغاز یک انقلاب است در اطراف و اکناف کره زمین که مسکن انسان هاست دیگر دنبال جانوران نمی رود. می ایستد زمین را شخم می زنند و در جای خود سکونت می کند . اولین خانه ها اولین دهکده ها را به وجود می آورد . بینش جهانی زیر و رو می‌شود. سبک زندگی هم باید عوض شود از این پس باید تشکیلاتی ایجاد کرد.

انسان‌هایی باید سرپرست این تشکیلات را برعهده گیرند . رئیس و مرئوس تعیین می‌شود باید برای نگهداری از زمین خود کوشید و قدرت اعمال کرد. از اینجا قدرت سرچشمه می گیرد و طرح اولیه دولت ریخته می شود، فرهنگ ما در این بوته آزمایش در چند هزار سال پیش پایه گذاری شده و حداقل تا زمان انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم ادامه یافته است !

چگونه ایده های پشتیبان ما در چند کانون اولیه زندگی که در مکانهای مختلف زمین پراکنده بود به طور همزمان متولد شده است؟

چرا این ایده ها این بار نیز از خاور نزدیک به وجود آمده و سپس در اروپا ترویج یافته است؟ آیا یک منطق تکامل اندیشه انسانهای آن روز را به طرف این دگرگونی کشانیده است؟ آیا قدرت نتیجه غیرقابل اجتناب این وابستگی به زمین بوده است؟

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

*